تبليغاتX
? کلبه تنهایی من

زندگی

           زندگی يک آرزوی دور نيست؛
               زندگی يک جست و جوی کور نيست
                     زيستن در پيله پروانه چيست؟
                         زندگی کن ؛ زندگی افسانه نيست
                                 گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
                                        هرچه ناپيدا صدايت ميزند
                                                جنگل خاموش ميداند تو را؛
                                                        با صدايی سبز ميخواند تو را
                 زير باران آتشی در جان توست؛
                     قمری تنها پی دستان توست
                           پيله پروانه از دنيا جداست؛
                                  زندگی يک مقصد بی انتهاست
                                          هيچ جايی انتهای راه نيست؛
                                                  اين تمامش ماجراي زندگيست .


 

نوشته شده توسط شهرام در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 ساعت 19:49 موضوع | لينک ثابت


منم یه دل میخوام

 

میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ

یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود
دل آبی ، دل آب
دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه
 سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی 


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 22:5 موضوع | لينک ثابت


لیلی و مجنون

 

يک شبي مجنون نمازش راشکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد برلب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او
گفت يارب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا رب ات
غير ليلا برنيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر ميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

 

 


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 21:24 موضوع | لينک ثابت


تاغروب ستاره ها کنارم بمون

 

آسمان را که می نگرم عطر خیالت مجالم نمی دهد

دوباره از نو بازمی گردم به سر سطر

 آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است

 

آنجا که نام من آغاز میشود...

آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش نفس می کشم

 

فانوس ستاره ها را خاموش می کنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان می کنم

تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد

چشم هایم را بر روی هر آنچه دیدنیست می بندم

تصنیف عشق را برایت زمزمه می کنم





 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 21:2 موضوع | لينک ثابت


عزیزترینم داری میای پیشم و من کلی دلم برایت تنگ شده.

با مداد رنگی روزه آمدنت را نقاشی میکنم و جادهایه رفتنت را خط خطی! کسی برای من نیست. بیا غلط های

 زندگیم را به من بگو و زیر اشتباهاتم را خط بکش.بودنت مثله دریایی مرا در بر میگیرد آنجا که تو هستی،ماهیها

هم نمیتوانند ببینند چه رسد به من..............!!! کدام صبح میایی؟ کدام چمدان ماله توست؟ کدام دست تو را به

 من میرساند؟کدام روز مال من میشوی؟بیا که درد دلم را فقط تو میفهمی ........

اگه خوشت اومده نظر بده تا ... بیشتر بذارم ...


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 20:59 موضوع | لينک ثابت


مرا باور کن

مرا اینگونه باور کن...


کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته...


خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟!


نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟


که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟


مرا اینگونه باور کن....

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 20:54 موضوع | لينک ثابت


خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com
خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه درد تو

از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو

خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش

من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه

اشتباه که می گن گریه مرد رو زخم های تنش یه مرهم

من نیومدم بگم تو هم مثه قصه ها بیا بریم از این دیار

یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار

می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات

هر چی اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشن فدات

تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای

خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو باهام میای .


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 20:28 موضوع | لينک ثابت


خنده ی آدما همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست

گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره.


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 19:56 موضوع | لينک ثابت


در يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم:

چون به دياريارم ميروي به او بگو دوستش دارم

ومنتظرش مي مانم. بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت:

دوستش بدار ولي منتظرش نمان


نظر بده ...


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 19:50 موضوع | لينک ثابت


شبی در کنج میخانه

                                  گرفتم تیغ بر دستم

    پرسیدم یا کریم الله

                                    خیال کردی که من مستم

   تو از مستی چه میدانی

                                             تو فرعون را خدا کردی                         

 تو شیرین را ز فرهادش جدا کردی

                                             ...........


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 18:27 موضوع | لينک ثابت


من تو را دوست دارم تو چطور؟

 

من خسته ترین واژه ملموس شبم کاش در این وسعت تاریک یک نفر مرا می فهمید

 

جرمت مشخص نشده ولی حکمت اعدامه چون اثر انگشت روی قلب شکسته ای پیدا شده

 

حسرتی گر به دلم هست همان دوری توست من پرستوی خزان دیده و خاموش توام

 

مهربانم تمام آسمان من خلاصه در دو چشم توست

 

تو دنیای منی ، شعر آخر منی،فقط و فقط مال منی

 

تو را چون عشق و رویا دوست دارم.تو را چون عطر گلها دوست دارم.تو را چون سایه ای افتاده بر خاک دوست دارم.تو را تنهایه تنها دوست دارم

 

بی قرارم تو هستم و در دل تنگم گله هاست، آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست ،مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب،در دلم تو هستی و بین من و تو فاصله هاست 

 

سکوتم را به باران هدیه کردم،تمام زندگی ام را گریه کردم،نبودی در فراق شانه هایت،به هر خاکی رسیدم تکیه کردم، عاشقانه ، عارفانه ، بی بهانه ، خالصانه ، با صداقت ، بی نهایت ، تا قیامت، دوستت دارم

 

خنده ات را به همه بده ولی لبانت را به یک نفر.عشقت را به همه بده ولی وجودت را به یک نفر.بزار همه عاشقت باشند ولی خودت عاشق یک نفر باش.

 

با نگاهم به گل گفتم:از تو زیباتر چیست؟گفت:زندگی.زندگی کردم دیدم زیباست اما بی وفاست.به زندگی گفتم :از تو زیباتر چیست؟گفت:عشق.عاشق شدم دیدم زیباست اما میسوزاند.به عشق گفتم این چه رسمی است؟از تو زیباتر چیست؟گفت:دوستی .یاری جستم و در اوج زیباییها غرق شدم.

 

یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده....گفتم اگه بارون نیومد چی؟گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریش میگیره....گفتم یک خاهش دارم:وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.گفتی بهم چشم.حالا امروز من دارم گریه میکنم نه آسمون میباره و نه  تو  کنار منی

 

ما همیشه دنبال اینیم که صداهای بلند رو بشنویم......همیشه پر رنگ ها رو میبینیم......همیشه سخت ها رو می خوایم.....غافل از این که خوبها آسان میان،بی رنگ میمانند،بی صدا می روند

 

در عمق چشمان زیبایه تو مفهومیست به نام عشق که در قلبت نهفته

 

دستان تو تنها دستان آشنا با من است،چشمان تو تنها آشنا با من است،زان پسبدان خاک را برای تو گل می کنم،دنیا را برای تو گلستان میکنم

 

من زیبایی را در تو حس کردم.من عشق را با تو باور کردم.من درخت زندگیم را با بوسه ها تو تزئین کردم.من از وجود تو بال پرواز بدست آوردم،حالا در آسمانم تا ستاره ها را بچینم و به دور گردنت بیاندازم.من تو را دوست دارم تو چطور؟

 

۱.مرا ببخش زیرا وقتی کوله بار غمها و ناراحتی هایت را به دوش انداختم و آنها را دیدیم.دیدم که این غمها و دردها همان غمهایی است که من برای تو درست کرده ام

 

 ۳.نمی دانم چی بنویسم تا  تو بخوانی و از عشقم نسبت به خود برانی.فقط می نویسم دوستت دارم

 

 عشق مثل آب می مونه که می تونی توی دستت قایمش کنی آخرش یه روز دستت رو باز می کنی میبینی نیست.قطره قطره چکیده بی آنکه بفهمی اما دستت پر از خاطره هاست

 

یک شب یک ستاره از آسمون افتاد تو دستم بهم گفت دنیارو می خوای یا عشق رو ؟ بهش گفتم هیچ کدوم.گفت چرا ؟آخه من یک عشق دارم که خودش یک دنیاست،دوستت دارم

 

دلم واسه تنهایی میسوزد

چرا هیچکس او را دوست ندارد

مگر او چه گناهی کرده که تنها شده

جرم تنهایی چیست که هیچکس او را نمیخواهد

دیشب تنهایی از اتاقم گذشت

دنبالش دویدم

ولی او رفته بود تنهای تنها

نیمه شب او را مرده کنار حوض خانه پیدا کردم

از گریه، چشمانش قرمز بود

برایش گریستم، آخر او از تنهایی مرده بود، تنهایی مرد و من تنهاتر شدم


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 13:12 موضوع | لينک ثابت


با لینک زیر میتونید به طور زنده ماهواره امید را مشاهده کنید

      

                            http://www.n2yo.com


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 17:15 موضوع | لينک ثابت


تحمل...

تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

  انتظار آسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

     مشکلات حل می شود  

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

زندگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای 

(((( دوستت دارم))))

 


 

نوشته شده توسط شهرام در یکشنبه پنجم آبان 1387 ساعت 22:44 موضوع | لينک ثابت


دیشب دوباره دیدمت

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود


 

نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 23:14 موضوع | لينک ثابت


دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ

 

دنيا كوچيكه و عشق تو ، بزرگ


 

دستهاي من كوچيكه و قلب تو ، بزرگ


 

چشمهاي من كوچيكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ


 

اشكهاي من كوچيكه ولي غربت تو ، بزرگ


 

آسمون دل من كوچيكه و ستاره ي عشق تو ، بزرگ


 

گر چه عشق من كوچيكه و قلبم طاقت غم نداره


 

اما بدون تا روزي كه نفس مي كشم و زنده ام


 

عشق زيبا و قشنگت هميشه توي قلب كوچيكم مي مونه


 

اینو باو ر کن که

دوستت دارم


 

نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 23:13 موضوع | لينک ثابت


پرواز

 

طنابی از حسرت ها خواهم ساخت 
و به درختی از ندیدن ها خواهم بست 
گردن حضور بی وجود خودم را 
به دست دلهره های طناب خواهم داد 
از صندلی چوبی ثانیه ها گذر خواهم کرد 
و با لگدی به این ثانیه ها 
با ثانیه ها، با تو، با آسمان و با این درخت خشک و پوسیده 
خداحافظی خواهم کرد 
نمی خواهم حتی بارانی از غصه چشمان زیبایت را تر کند 
من اکنون آزادم 
مثل پرنده مثل یک برگ جدا مانده از درخت 
اکنون آزادم 
بگذار کمی نفس بکشم هوای اینجا سرشار از بوی توست 
اینجا کسی برای نرسیدن به آرزوهای آبی مرا سرزنش نمی کند 
بگذار پرواز کنم 
اینجا دیگر دیواری وجود ندارد 
که فکر مرا در میان خود حبس کند 
بگذار با تقلایی خودم را به دست طناب بسپارم 
و پرواز کنم 
بگذار بروم 
اینجا سرد است......


 


 

نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 22:55 موضوع | لينک ثابت


احساس

دختر:خوشگلم

پسر:نه

دختر:دوستم داری

پسر:نه

دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی

پسر:نچ

دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر

بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی

زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم....


 

نوشته شده توسط شهرام در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 ساعت 22:17 موضوع | لينک ثابت


سخنانی از بزرگان

سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم ، بکوشیم نسبت به خوذمان بهترین باشیم . مارکوس گداویر

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تورا لمس کند . مارکز

قانون احتمالات یادت نره ، بالاخره یک نفر خواهد گفت بله . آنتونی رابینز

موفقیت ، یک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ریختن . توماس ادیسون

شناختن وظیفه کار مشکلی نیست ولی انجام وظیفه مشکل است. لرد آیبوری

به زبانت اجازه نده که قبل از اندیشه ات به کار افتد. شیلون

معاشرت بر دانائی می افزاید ولی تنهائی مکتب نبوغ است. گیبون

فرصت از دست مده ودر کار سستی مکن که میوه آن ذلت است. فیثاغورث

خود را بزرگ شمردن نشانه بدبختی است. امرسون

از زندگی خود لذت ببرید، بدون آنکه آنرا با زندگی دیگران مقایسه کنید. کندورسه

یکی از ناشناخته ترین لذتها در زندگی حرف زدن با خویشتن است. فرانسیس رواتر

اگر بدنبال فرصت ها بگردیم چند برابر می شوندو اگر آنها را نادیده بگیریم ، از میان می روند. جان ویکر

شجاعت مانند عشق ، از امید تغذیه می شود. بناپارت

هرکس مرتکب اشتباهی نشده ، اکتشافی هم نکرده است. گالیله

اگر سخن چون نقره است ، خاموشی چون زر پر بها ست. لقمان حکیم

فکر کردن،سخت ترین کار بشر است . جبران خلیل جبران


مهم نیست اگر زمین بخورید، مهم دوباره برخاستن است. وینسنت لمباردی

مانند آسمان بخشنده ومانند زمین افتاده باش ، رمز زندگی همین است. مولیر


اگر خاموش بنشینی تا دیگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست که سخن بگویی و خاموشت کنند.سقراط

شجاعت داشته باش تا با حقیقت رو به رو شوی . استون


یک انسان خردمند فرصتها و شانس ها را می سازد , نه اینکه در انتظار آنها می نشیند . فرانسیس بیکن


اگر به دنبال موفقیت نروید خودش به دنبال شما نخواهد آمد . مارو اکلینز

ما از جنس روياهايمان هستيم. «ويليام شکسپير»

به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد.
دانته

اشتیل : انسان ترکیب عجیبی است و در عین ناچیزی خود را برتر از همه می شمارد .

قشنگترين چيزهای دنيا نه قابل ديدن و نه حتی قابل لمس کردن هستند. بلکه بايد آنها را با قلب خود حس کنيد. هلن کلر....


 

نوشته شده توسط شهرام در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 23:30 موضوع | لينک ثابت


 


 

نوشته شده توسط شهرام در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 13:19 موضوع | لينک ثابت


........

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود.

 

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم.

 

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست .

 

 

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم.

 


 

نوشته شده توسط شهرام در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 9:23 موضوع | لينک ثابت


قلم عشق

    قلم عشق  

 

 

 

می نویسم با قلم عشقم از قطره های کوچک اشکم

 

 

واسه دل تنگم...کلمه های آشفته ی ذهنم مانند قطره های

 

 

بارون نم نم بر روی دفتر عشقم می لغزد....

 

 

ودر صفحه ی قلبم حک می شود....

 

 

می خواهم با کلمه های قلبم قایقی بسازم ودر ساحل

 

 

نگاهت رهایش کنم تا در شبی اینچنین با یه فانوس نقره ای

 

 

بیای وبه قلبم روشنایی عشقت را ببخشی ای مهربونم...

 


 

نوشته شده توسط شهرام در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 13:43 موضوع | لينک ثابت


بهترینم

 

                               

 

بهترینم

 

 

اکنون که در کنار هم هستیم

 

 

بیا و لحظه ای به صدای قلبمان گوش کنیم

 

 

لحظه ای گوش جان بسپاریم

 

 

 

به زیبا ترین ترنــــم زنـدگی.....

 

 

تردید نکنیم.... آری......

 

 

 

 این صدای پای عشق است که می شنویم

 

 

 

که با کفش های عاشقی گام بر می دارد

 

 

 

پس بیا عاشقانه یکدیگر راتا ابد دوست بداریم.



 

سکوت نهفته


صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و

 

 مي شنوم که چه دلتنگ در کنج سکوت شب ‌،

 

 براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم

 

مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد

 

 آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم

 

 به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته


ومي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...


 

نوشته شده توسط شهرام در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 13:38 موضوع | لينک ثابت


دوستت می دارم

 

     

    چون دوستت می دارم    

                                           
حتی آفتاب هم که بر پوستت بگذرد

 


من می سوزم


پاییز از حوالی حوصله‌ات که بگذرد


من زرد می شوم


روسری زردت که از کوچه عبور می‌کند


عاشق می شوم


و تا کفش های رفتنت ‌جفت می شوند


غریب می‌مانم


و تنها وقتی گریه ای گمان نمی برم در تو

 
من سبز می‌مانم


که نیلوفرانه دوستت می دارم

 
نه مانند مردمانی که دوست داشتن را


به عادتی که ارث برده‌اند


با طعم غریزه نشخوار می کنند


من درست مثل خودم

 


هنوز و همیشه دوستت می دارم



 

نوشته شده توسط شهرام در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 22:6 موضوع | لينک ثابت


عشق....


 

نوشته شده توسط شهرام در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 21:7 موضوع | لينک ثابت


اغوش...


 

نوشته شده توسط شهرام در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 10:26 موضوع | لينک ثابت